فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت بیست و هفتم)
* روش رهبری یا «سیره»
کتاب و سنّت، قانون است. شک نیست که رهبر ملتی که آن ملت از یک مکتب پیروی میکند، اولین چیزی که باید بدان متعهد و ملتزم باشد، دستورات آن مکتب است و باید به آنها احترام بگزارد . . .
رهبر کسی است که مردم را به دنبال خودش حرکت میدهد. حال ممکن است یک رهبر هم پیدا بشود که مردم را ساکن نگاه دارد، او دیگر رهبر نیست . . .
پیغمبر اکرم شؤون و مناصب مختلفی از جانب خدا دارد . . .
یک شأن پیامبر، شأن یک مبلّغ و شأن یک معلم است . . .
شأن دیگر پیامبر که آن هم شأن الهی است و خدا باید معین کند، این است: مردم در مسائل حقوقی با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند، یا در مسائل جزایی و جنایی میان مردم مشاجره واقع میشود و کار به داوری میکشد . . . این شأن را میگویند: «قضاء» که ما معمولاً میگوییم: «قضاوت» . . . این هم از شؤون پیغمبر است . . .
شأن سوم پیغمبر، رهبری امت است. پیغمبر در همان حال که پیغمبر است، امام هم هست. امام پیغمبر نیست، ولی پیغمبر امام هست . . . پیامبران وقتی که درجهشان خیلی بالا میرود، هم پیغمبرند و هم امام . . .
میخواستند علی علیهالسلام را در کادر رهبری ابوبکر و عمر محدود کنند و این برای علی امکان نداشت، چرا که در این صورت او هم باید – العیاذبالله- مثل عثمان برای خودش تیپی درست کند و بعد مطابق دل خودش هر کاری که خواست بکند و هرکس را هم که اعتراضی کرد کتک بزند، فتقش را پاره کند . . .
حال معنی آن جمله امام حسین علیهالسلام که در وصیتنامه خود به محمّد بن حنفیه مینویسد: «ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی» روشن میشود . . .
تازه آن هم به این صورت بوده که چون ابوبکر و عمر و عثمان سنّتهایی را به وجود آورده بودند، علی علیهالسلام در بسیاری از موارد اصلاً قدرت پیدا نکرد که روش پیغمبر را اجرا کند. وقتی در مقام اجرا برآمد، خود مردم علیه او قیام کردند. گفت: فلان نمازی که شما به این شکل میخوانید (نمازهای شبهای ماه رمضان که به جماعت میخواندند) بدعت است، نخوانید. گفتند: سی سال، از زمان عمر رایج است. واعمرا! واعمرا! . . .
* یک مثال: نماز عید فطر امام رضا علیهالسلام
. . . خلفا سالها بود که نماز عید فطر و عید قربان میخواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان میخواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان میخواندند . . . اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود . . . کم کم دربارهای خلفا مانند دربارهای ساسانی ایران و . . . قیاصره روم شده بود، دربارهای خیلی مجلّل. . . خلیفه وقتی میخواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتی میآمد.
مأمون به حضرت رضا اصرار داشت که میخواهم نماز عید فطر را شما بخوانید.
امام فرمود: من از اول با تو شرط کردم که فقط اسمی از من باشد و من کاری نکنم. نه آقا! من خواهش میکنم . . . فرمود: من به یک شرط حاضرم. من نماز میخوانم اما با سیره جدّم و پدرم، نه با سیره شما. مأمون با آن همه زرنگی که داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب . . .
در روز عید فطر، امام رضا علیهالسلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهای عادی بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و ذکرهایی را که من میگویم شما هم بگویید. حالتتان حالت خشوع و خضوع باشد . . . با یک حالت خضوع و خشوعی! از همان داخل منزل که بیرون میآمد، با صدای بلند شروع کرد به گفتن «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولانا» . . .
کسانی که همراه حضرت بودند، وقتی آن حال الهی حضرت را دیدند . . . با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالی که اشکهایشان جاری بود فریاد کردند: «الله اکبر، الله اکبر علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولانا» . . . کم کم صدای هیمنه «الله اکبر» شهر مرو را پر کرد . . . جاسوسها به مأمون خبر دادند که اگر این قضیه ادامه پیدا کند، تو مالک سلطنت نیستی. سربازها ریختند که نه آقا! زحمتتان نمیدهیم، خیلی اسباب زحمت شد، خواهش میکنیم برگردید. این، معنی روش است . . .
* روش رهبری در زمان امام حسین علیهالسلام
در زمان امام حسین علیهالسلام روش رهبری خیلی عوض شده بود، از زمین تا آسمان تغییر کرده بود . . . حتی در زمان ابوبکر و عمر همان طور بود. ولی در زمان عثمان تغییر کرد و شکل دیگری پیدا نمود . . .
* ارزش نهضت حسینی
اینجا است که انسان میفهمد که نهضت حسینی چقدر برای جهان اسلام مفید بود و چگونه این پردهها را درید . . . وسایل ارتباطی که نبود. مثلاً مردم مدینه نمیدانستند که در شام چه میگذرد . . . از دستگاه یزید اطلاعی نداشتند. بعد از قضیه امام حسین، مردم مدینه تعجب کردند که عجب! پسر پیغمبر را کشتند؟ هیئتی را برای تحقیق به شام فرستادند که چرا امام حسین کشته شد. پس از بازگشت این هیئت، مردم پرسیدند: قضیه چه بود؟ گفتند: همین قدر در یک جمله به شما بگوییم که ما در مدتی که در آنجا بودیم، دائم میگفتیم: خدایا! نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک بشویم و نیز به شما بگوییم که ما از نزد کسی میآییم که کارش شرابخواری و سگبازی و یوزبازی و میمون بازی است، کارش نواختن تار و سنتور و لهو و لعب است، کارش زناست حتی با محارم . . .
وقتی شهید شد، شهادت او دنیای اسلام را تکان داد . . . تازه افراد . . . فهمیدند که آنچه را آنها در آیینه نمیدیدند، حسین در خشت خام میدیده است . . .
و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرین. نسألک اللّهمّ و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه . . .