فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت بیست و ششم)

* فصل چهارم، تحلیل واقعه عاشورا

. . . حادثه عاشورا مثل بسیاری از حقایق این عالم است که در زمان خودشان بسا هست آن‌چنان‌که باید، شناخته نمی‌شوند و بلکه فلاسفه تاریخ مدعی هستند که شاید هیچ حادثه تاریخی را نتوان در زمان خودش آن‌چنان‌که هست ارزیابی کرد . . . هم‌چنان که شخصیت‌ها هم همین طورند. شخصیت‌های بزرگ غالباً در زمان خودشان آن موجی که شایسته وجود آن‌ها است، پیدا نمی‌شود . . . از همه بهتر این است که ما به خود علی علیه‌السلام مثال بزنیم، آن هم از زبان خود ایشان . . . می‌فرماید: «غدا تعرفوننی و یکشف لکم سرائری». فردا مرا خواهید شناخت، یعنی امروز مرا نشناخته‌اید، زمان من مرا نشناخت، آینده مرا خواهد شناخت . . . علی را مردم، بعد از زمان خودش بیشتر از زمان خودش شناختند . . .

پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هم فرمود در آینده معانی سخن مرا بهتر از مردم حاضر درک خواهند کرد . . .

جبران خلیل جبران یک نویسنده درجه اول عرب زبان است و از عرب‌های مسیحی است که تولدش در لبنان بوده ولی پرورش و بزرگ شدن و فرهنگش بیش‌تر در آمریکا بوده است . . . از شیفتگان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است. (در میان عرب‌های مسیحی، شیفته علی ما زیاد داریم. یکی از آن‌ها میکائیل نعیمه است. یکی دیگر جُرج جُرداق است که در چند سال پیش کتابی نوشت به نام «علی بن ابی‌طالب، صوت العداله الانسانیه» . . . می‌گوید: من نمیدانم چه رازی است که افرادی پیش از زمان خودشان متولد می‌شوند و علی از کسانی است که پیش از زمان خودش متولد شده است. می‌خواهد بگوید علی برای زمان خودش خیلی زیاد بود . . . آن زمان، زمان علی نبود . . .

شخصیت‌های بزرگ در زمانهای بعد بهتر شناخته می‌شوند . . .

* حوادث تاریخی نیز در زمان‌های بعد بهتر شناخته می‌شوند

و همچنین است حوادث و وقایع. ابعاد حوادث و وقایع نیز در زمان خودش آن‌چنان‌که هست تشخیص داده نمی‌شود. بسا هست که یک حادثه، کوچک تلقی می‌شود . . . حادثه عاشورا از جمله این حوادث است . . . در مورد بعضی از حوادث، شاید هزار سال باید بگذرد تا ماهیت آن‌ها درست و آن‌چنان‌که هست شناخته شود و باز حادثه عاشورا از این گونه حوادث است.

جمله‌ای از امام حسین علیه‌السلام هست که با این‌که خودم این جمله را بارها تکرار کرده‌ام، ولی به معنی و عمق آن خیلی فکر نکرده بودم. این جمله در آن وصیتنامه معروفی است که امام به برادرشان محمد بن حنفیه می‌نویسد . . . «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی». اتهاماتی را که می‌دانست بعدها به او می‌زنند، رد کرد . . . بعد فرمود: «ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی». هدف من، یکی امر به معروف و نهی از منکر است و دیگر این‌که سیر کنم، سیره قرار بدهم همان سیره جدّم و پدرم را . . .

این جمله در آن تاریخ، معنی و مفهوم خاصی داشته است. چرا امام حسین بعد که فرمود می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، اضافه کرد می‌خواهم سیر کنم به سیره جدّم و پدرم؟ . . . مگر سیره جدّ و پدرش غیر از امر به معروف و نهی از منکر بود؟ جواب این است که اتفاقاً بله . . .

عبدالرّحمن، اول آمد سراغ علی علیه‌السلام گفت: علی! آیا حاضری با من بیعت کنی به این شرط که خلافت را به عهده بگیری و بر طبق کتاب اللَّه (قرآن) و سنّت پیغمبر و سیره شیخین عمل کنی؟ . . . در چنین موقعیتی هر کس پیش خود به علی می‌گوید: اکنون وقت تصاحب خلافت است، دو راهی تاریخ است، خلافت را یا باید بنی‌امیه ببرند یا تو، یک دروغ مصلحتی بگو. ولی علی گفت: حاضرم قبول کنم که به کتاب الله و سنّت رسول الله و روشی که خودم انتخاب می‌کنم، عمل کنم. عبدالرّحمن بن عوف رفت سراغ عثمان و همان سؤال را تکرار کرد. عثمان گفت: بله . . . این قضیه سه بار تکرار شد . . . در هر سه نوبت، علی علیه‌السلام پاسخ داد: برطبق کتاب الله، سنّت رسول اللَّه و روشی که خودم انتخاب می‌کنم و اجتهاد رأی آن طور که خودم اجتهاد می‌کنم، عمل می‌کنم . . . عبدالرّحمن گفت: پس قضیه ثابت است، تو نمی‌خواهی به روش آن دو نفر باشی، تو مردود هستی. با عثمان بیعت کرد . . .

سلسله مباحثات استاد ریاحی

کتاب‌خانه قرآن و حدیث مؤسسه

فهرست درختی سایت

باز کردن همه | بستن همه