فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت بیست و پنجم)
* وظیفه امام از نظر هر یک از این عوامل
هر یک از این عوامل، یک نوع تکلیف و وظیفه برای امام حسین ایجاب میکرد . . .
یکی از آقایان سؤال کرده است که این اتمام حجّت در مقابل تاریخ، به چه شکل میشود؟ پس مسأله امامت چه میشود؟ نه، . . . مسأله امامت به این معنی نیست که امام دیگر تکلیف و وظیفه شرعی نداشته باشد، . . .
علی علیهالسلام در خطبه شقشقیه میفرماید: . . . اگر نبود که مردم حضور پیدا کرده بودند و حضور مردم حجّت را بر من تمام کرده بود و اگر نبود که خدا از علما و دانایان پیمان گرفته است که آنجا که مردم تقسیم میشوند به سیرانی که پر سیر خوردهاند و گرسنگان گرسنه، علیه این وضع نامطلوب به سود گرسنگان و علیه پرخورها قیام کنند، خلافت را قبول نمیکردم. من از نظر شخص خودم علاقهای به این کار نداشتم، ولی این وظایف و مسؤولیتها به عهده من گذاشته شده بود.
امام حسین هم اینجور است. اصلاً امام که امام است، الگو و پیشوا است. ما از عمل امام میتوانیم بفهمیم که وظایف را چگونه باید تشخیص داد و چگونه باید عمل کرد.
. . . امام حسین وظیفه دارد به سوی کوفه بیاید تا وقتی که آنها سر قولشان هستند . . . و لهذا امام وقتی که با مردم کوفه صحبت میکند و مخاطبش مردم کوفه هستند، نه یزید و حکومت وقت، به آن شیعیان سست عنصر میگوید: مرا دعوت کردید، من آمدم. نمیخواهید، برمیگردم . . . دعوت شما برای من وظیفه ایجاب کرد، اما حالا که پشیمان شدید، من بر میگردم . . .
* اشتباه نویسنده «شهید جاوید»
یکی از اشتباهاتی که نویسنده کتاب شهید جاوید در اینجا کرده است، به نظر من این است که برای عامل دعوت مردم کوفه ارزش بیش از حد قائل شده است، گویی خیال کرده است که عامل اساسی و اصلی این است . . . اتفاقاً قضیه برعکس است. داغترین خطبههای امام حسین، شورانگیزترین و پرهیجانترین سخنان امام حسین، بعد از شکست کوفه است.
اینجاست که نشان میدهد امام حسین تا چه اندازه روی عامل امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد و اوست که به این دولت و حکومت فاسد هجوم آورده است . . .
* منطق امام حسین منطق شهید بود
. . . نظر اینکه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود، منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق میکند . . .
یک آدم مهاجم نمیخواهد فقط خودش را حفظ کند، میخواهد او را از بین ببرد ولو به قیمت شهادتش باشد. منطق امر به معروف و نهی از منکر، منطق حسین را منطق شهید کرد. منطق شهید ماورای این منطقها است.
منطق شهید یعنی منطق کسی که برای جامعه خودش پیامی دارد و این پیام را جز با خون با چیز دیگری نمیخواهد بنویسد . . .
امام حسین پیام خونین خودش را روی صفحه لرزان هوا ثبت کرد، ولی چون توأم با خون و رنگ قرمز بود، در دلها حک شد . . . «انی لا اری الموت الا سعاده وَ لا الحیوه مع الظالمین الا برما» . . . این پیام شهید است.
. . . پیامش روی صفحه لرزان هوا، چرا باقی ماند؟ چون فوراً منتقل شد روی صفحه دلها . . .
هر سال که محرم میآید، میبینیم امام حسین از نو طلوع میکند، از نو زنده میشود . . .
حسین مخیر است میان یکی از دو کار، یا شمشیر یا ذلت.
حسین و تحمل ذلت؟! «هیهات منا الذله»، ما کجا و ذلت کجا؟ . . .
روزی که از مدینه حرکت کرد مهاجم بود. در آن وصیتنامهای که به برادرش محمد بن حنفیه مینویسد، میگوید: «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی» . . .
امام حسین کارهایی کرده است که جز با این منطق با منطق دیگری قابل توجیه نیست، چطور؟ . . .
* ارزش هر یک از این عوامل
. . . هر عاملی یک درجه معینی از ارزش را دارا است و به این نهضت به همان درجه ارزش میدهد . . . عامل سوم ارزش بیشتری به نهضت حسینی داده است . . . پستها و مقامهای خدایی، برای انسان افتخار و ارزش است، به انسان ارزش میدهد . . . نهضتها خیلی با هم فرق میکنند. اگر روح عصبیت و به اصطلاح خاکپرستی در آن باشد، یک ارزش به نهضت میدهد و اگر روحهای معنوی و انسانی و الهی داشته باشد ارزش دیگری به آن میدهد . . . هر سه عاملِ دخیل در نهضت حسینی به این نهضت ارزش داد، بالخصوص عامل سوم . . .
وقتی که امیرالمؤمنین خلیفه شد، افراد میآمدند برای تبریک گفتن. یک تبریکی هم جناب صعصعه گفته است. ایستاد و خطاب به امیرالمؤمنین گفت: «زینت الخلافه و ما زانتک و رفعتها و ما رفعتک و هی الیک احوج منک الیها». این سه چهار جمله ارزش ده ورق مقاله را دارد. گفت: علی! تو که خلیفه شدی، خلافت به تو زینت نداد، تو به خلافت زینت بخشیدی . . .
امام حسین شأن امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. عنصر امر به معروف و نهی از منکر به نهضت حسینی ارزش داد، امّا حسین هم به امر به معروف و نهی از منکر ارزش داد . . . یک تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهی از منکر نهاد . . .
در مورد حسین بن علی بحق میشود گفت که به اصل امر به معروف و نهی از منکر ارزش و اعتبار داد. آبرو داد به این اصلی که آبروی مسلمین است . . . «کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» . . .
گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر میکنیم، ولی نه تنها به این اصل ارزش نمیدهیم بلکه ارزشش را پایین میآوریم . . .
آمر به معروف و ناهی از منکرهایی که در کشور سعودی هستند، آبروی امر به معروف و نهی از منکر را بردهاند. فقط یک شلّاق به دست گرفته که کسی مثلاً [کعبه یا ضریح پیغمبر را] نبوسد. این دیگر شد نهی از منکر!
ولی حسین را ببینید! امر به معروف و نهی از منکر، کار او بود از بیخ و بن. به تمام معروفهای اسلام نظر داشت و فهرست میداد، و نیز به تمام منکرهای جهان اسلام . . . امام و رهبر باید خودش عامل به کتاب باشد، خودش عدالت را بپا دارد و به دین خدا متدین باشد . . .