فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت دوم)
۲. نهضت حسینی، حماسهای مقدس
. . . داستان کربلا . . . یک داستان دو صفحهای است که از نظر آن صفحه دیگر بیشتر قابل مطالعه است. از نظر آن صفحه، جنبه مثبت دارد، صورت فعالی دارد، نمایشگاهی است از عظمت و علو بشریت . . .
از این نظر قهرمان داستان پسران علی هستند، حسین بن علی است، عباس بن علی است، دختر علی، زینب است، یک عده از مردان فداکار درجه اولی هستند که خود حسین که حاضر نیست یک کلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد آنها را ستایش میکند. . . . فرمود: . . . من یارانی در جهان بهتر از یاران خودم سراغ ندارم؛ یعنی من شما را بر یاران «بدر» (که یاران پیغمبر بودند) ترجیح میدهم، بر یاران پدرم علی ترجیح میدهم، بر یارانی که قرآن کریم برای انبیاء ذکر میکند . . . ترجیح میدهم، یعنی اعتراف میکنم که همه شما قهرمان هستید. سخنش این طور آغاز میشود: «مرحبا، مرحبا به گروه قهرمانان!».
. . . این داستان را فقط از یک طرف آن مطالعه کردهایم و غالباً آن طرف دیگر داستان را مسکوتٌ عنه گذاشتهایم . . . باید این احساسات بسیار بسیار عظیم را که فقط ناشی از قدرت عقیده و ایمان است، اصلاح کرد. آیا اگر شما میلیاردها دلار خرج کنید، میتوانید یک چنین احساساتی در ملت به وجود بیاورید؟!
. . . اسکندر، نادرشاه و شاه اسماعیل، همه اینها یک اراده بزرگ هستند، یک همت بزرگ هستند، یک حماسه بزرگ هستند ولی حماسه مقدس نیستند، برای اینکه هر یک از اینها میخواهد شخصیت خودش را توسعه بدهد، میخواهد همه چیز را در خودش هضم کند . . . لذا از نظر یک ملت، یک قهرمان ملی است ولی از نظر ملت دیگر یک جنایتکار است . . .
آنها حماسه هستند، ولی یک حماسه فردی از نوع خودخواهی. یک حماسه بزرگ است یعنی یک خودخواهی بزرگ است . . .
حماسه مقدس مشخصات دیگری دارد که عرض میکنم . . . حماسه مقدس آن کسی است که روحش برای خود موج نمیزند، برای نژاد خود موج نمیزند، برای ملت خود موج نمیزند . . . او اساساً چیزی را که نمیبیند شخص خود است، او فقط حق و حقیقت را میبیند و اگر خیلی کوچکش بکنیم باید بگوییم بشریت را میبیند . . .
دومین جهت تقدس این گونه قیامها و نهضتها این است که در شرایط خاصی که هیچ کس گمان نمیبرد قرار گرفتهاند؛ یعنی یک مرتبه در یک فضای بسیار بسیار تاریک و ظلمانی یک شعله روشن میشود، شعله ای در یک ظلمت مطلق . . .
به عنوان مثال نمرودی پیدا میشود که یک مرد باقی نمیگذارد و در همین زمان نهضت مقدس ابراهیم صورت میگیرد . . .
و یا در عصر بعثت خاتم الانبیاء که تمام دنیا در ظلمت و خاموشی و هرج و مرج و فساد فرو رفته است، ناگهان فریاد «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بلند میشود . . .
سومین جهت تقدس نهضت حسینی این است که در آن یک رشد و بینش نیرومند وجود دارد؛ یعنی این قیام و حماسه از آن جهت مقدس است که قیام کننده چیزی را میبیند که دیگران نمیبینند، همان مثل معروف: «آنچه را که دیگران در آینه نمیبینند او در خشت خام میبیند» . . .
حسین بن علی علیهالسلام یک روح بزرگ و یک روح مقدس است. اساساً روح که بزرگ شد تن به زحمت میافتد و روح که کوچک شد تن آسایش پیدا میکند . . .
روح کوچک به دنبال خواهشهای تن میرود، هرچه را که تن فرمان بدهد اطاعت میکند. روح کوچک به دنبال لقمه برای بدن میرود . . .
اما روح بزرگ به تن نان جو میخوراند، بعد هم بلندش میکند و می گوید شب زنده داری کن . . . روح بزرگ آرزو میکند که در راه هدفهای الهی و هدفهای بزرگ خودش کشته شود؛ فرقش شکافته میشود، خدا را شکر میکند . . .
شهید به چه کسی میگویند؟ . . . چرا دور کلمه «شهید» را هالهای از قدس گرفته است؟ چون شهید کسی است که یک روح بزرگ دارد . . . شهید به خون خودش ارزش میدهد . . . در راه بشریت خون خودش را فدا میکند . . .
شاید خیال کنید علما یا مخترعین و مکتشفین و ثروتمندان بیشتر به بشر خدمت کردهاند؛ خیر، هیچ کس به اندازه شهدا به بشریت خدمت نکرده است، چون آنها هستند که راه را برای دیگران باز میکنند و برای بشر آزادی را به هدیه می آورند . . .
مثَل آنها مثل چراغ و مثل برق است . . .
ما و شما که اینجا نشستهایم مدیون قطرات خون آنها هستیم، مدیون حماسههای آنها هستیم . . .
روانشناسها، خصوصاً کسانی که بیوگرافی مینویسند، کوشش میکنند برای روحیهها یک کلید شخصیت پیدا کنند. میگویند شخصیت هرکس یک کلید معین دارد؛ اگر آن را پیدا کنید سراسر زندگی او را میتوانید توجیه کنید . . .
عباس محمود عَقّاد، دانشمند متفکر مصری، کتابی نوشته به نام «عبقریه الامام» و در این کتاب اظهارنظر میکند که من کلید شخصیت علی را در فروسیت جستجو و پیدا کردم. علی مردی است که در سراسر زندگیش (چه در میدان جنگ، چه در محیط خانواده، چه در محراب عبادت، چه در مسند حکومت و در هر جایی) روح مردانگی وجود دارد. «فروسیت» یعنی مردانگی، و مردانگی مافوق شجاعت است. او میگوید کلید شخصیت علی مردانگی است.
. . . این قدر میتوانم ادعا کنم که در حدودی که من حسین را شناخته و تاریخچه زندگی او را خواندهام . . . میتوانم اینطور بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین حماسه است، شور است، عظمت است، صلابت است، شدت است، ایستادگی است، حق پرستی است . . .
هرکس دیگری، هر شخصیت تاریخی در شرایطی قرار بگیرد که حسین بن علی علیهالسلام در شب عاشورا قرار گرفت . . . زبان به شکایت باز میکند و این را تاریخ گواهی میدهد. جملاتی میگویند نظیر «تف بر این روزگار»، «افسوس که طبیعت با من مساعدت نکرد». میگویند وقتی ناپلئون در مسکو دچار آن حادثه شد، گفت: افسوس که طبیعت چند ساعت با من مخالفت کرد. دیگری دستش را بهم میزند و میگوید: روی تو ای روزگار سیاه باد که ما را به این شکل درآوردی.
. . . از شعارهای روز عاشورای حسین علیهالسلام یکی این است:
الْمَوْتُ اوْلی مِنْ رُکوبِ الْعارِ
وَالْعارُ اوْلی مِنْ دُخولِ النّارِ
تا آخرین لحظهها، عملش، حرکاتش، سکناتش، سخنانش، تمامْ حق خواهی، حق پرستی و موجی از حماسه است . . .
او در مقابل لشکر دشمن میایستد و فریاد میکند: . . . مردم کوفه! آن ناکس پسر ناکس، آن زنازاده پسر زنازاده، امیر شما، فرمانده کلّ شما، آن کسی که شما به فرمان او آمدهاید، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن: یا شمشیر یا تن به ذلت دادن. آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! . . . خدای من که در راه رضای او قدم بر میدارم راضی نیست و میگوید نکن، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم میگوید نکن، آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شدهام، دامن علی که روی زانوی او نشستهام به من میگوید تن به ذلت نده.
این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی. . .