فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت سوم)

۳. نهضت حسینی، عامل شخصیت یافتن. جامعه اسلامی

. . . لازم است ما از خود سؤال کنیم که چه رابطه‌ای میان شهادت حسین بن علی و نیرو گرفتن اسلام و زنده شدن اصول و فروع دین وجود دارد؟ زیرا می‌دانیم صرف این‌که خونی ریخته بشود منشأ این امور نمی‌شود . . . چه بسیار خون‌ها در محیط‌هایی ریخته می‌شود که چون فقط جنبه خونریزی دارد، اثرش مرعوبیت مردم است . . . اما شهادت‌هایی در دنیا هست که به دنبال خودش روشنایی و صفا برای اجتماع می‌آورد . . . بعضی از اعمال است که قلب انسان را مکدّر می‌کند، ولی بعضی دیگر از اعمال است که قلب انسان را روشن می‌کند، صفا و جلا میدهد.

این حالت عیناً در اجتماع هم هست. بعضی از پدیده‌های اجتماعی، روح اجتماع را تاریک و کدر می‌کند، ترس و رعب در اجتماع به وجود می‌آورد، به اجتماع حالت بردگی و اسارت می‌دهد، ولی یک سلسله پدیده‌های اجتماعی است که به اجتماع صفا و نورانیت می‌دهد . . .

بعد از شهادت امام حسین یک چنین حالتی به وجود آمد، یک رونقی در اسلام پیدا شد . . .

احساس شخصیت

. . .

معروف است که آلمان‌ها گفته‌اند ما در جنگ دوم همه چیز را از دست دادیم مگر یک چیز را که همان شخصیت خودمان بود و چون شخصیت خودمان را از دست ندادیم همه چیز را دوباره به دست آوردیم و راست هم گفته‌اند.

اما اگر ملتی همه چیز داشته باشد ولی شخصیت خودش را ببازد، هیچ چیز نخواهد داشت و خواه ناخواه در ملت‌های دیگر جذب می‌شود . . .

. . . اگر یک ملت بی‌چاره و بدبخت، ایمانش را به آن‌چه که خودش از فلسفه زندگی دارد از دست بدهد و مرعوب یک ملت . . . دیگر بشود، در تمام مسائل آن جور فکر می‌کند که دیگران فکر می‌کنند و اصلاً نمی‌تواند شخصاً در مسائل قضاوت کند . . .

. . . کوفه مرکز ارتش اسلام بود و اگر امام حسین به کوفه نمی‌رفت، امروز تمام مورخین دنیا او را ملامت می‌کردند. می‌گفتند عراق که مرکز ارتش اسلامی بود از تو دعوت کرده بود و هجده هزار نفر با نماینده تو بیعت کردند و دوازده هزار نامه برای تو فرستادند، چرا به آن‌جا نرفتی؟ . . . از کوفی‌ها و مردم عراق شجاع‌تر و سلحشورتر وجود نداشت.

در عین حال همین مردمی که هجده هزار بیعت کننده داشتند و دوازده هزار نامه نوشته بودند، به مجرد این‌که سر و کلّه پسر زیاد پیدا شد همه فرار کردند، چرا؟ . . . لذا تا شنیدند پسر زیاد آمد، زن دست شوهرش را می‌گرفت و او را از پیش مسلم کنار می‌کشید، مادر دست بچه خودش را می‌گرفت، خواهر دست برادر خودش را می‌گرفت، پدر دست فرزند خودش را می‌گرفت و از مسلم جدا می‌کرد . . .

سلسله مباحثات استاد ریاحی

کتاب‌خانه قرآن و حدیث مؤسسه

فهرست درختی سایت

باز کردن همه | بستن همه