فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت پانزدهم)
ملاحسین کاشفی و کتاب «روضه الشهداء»
. . . ملا حسین کاشفی مردی است که واعظ هم هست، اتفاقاً این بیانصاف مرد باسوادی هم بوده است، کتابهایی هم دارد . . . معلوم نیست که او شیعه بوده یا سنی و مثل اینکه اساساً یک مرد بوقلمون صفتی هم بوده است، در میان شیعهها خودش را یک شیعه صد در صد متصلّبی نشان میداده و در میان سنیها خودش را حنفی نشان میداده است. اصلاً اهل بیهق و سبزوار است. سبزوار مرکز تشیع بوده است و مردم آن هم فوق العاده متعصب در تشیع . . .
اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده همین کتاب روضه الشهداء است که در پانصد سال پیش نوشته شده است، . . .
از پانصد سال پیش به این طرف اسم این کار شده «روضه خوانی». روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضه الشّهداء، همان کتاب دروغ . . . دیگر کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد و شد افسانه سازی روضه الشهداء خواندن. ما شدیم روضه خوان، یعنی روضه الشهداء خوان، یعنی افسانهها را نقل کردن و به تاریخ امام حسین توجه نکردن.
ملاآقای دربندی و «اسرارالشهاده»
. . . بعد در شصت هفتاد سال پیش، مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرفهای روضه الشهداء را به اضافه یک چیزهای دیگر، همه را یکجا جمع کرد که دیگر واویلاست! واقعاً به اسلام باید گریست . . . اینها گریه دارد، خدا میداند گریه دارد . . . اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند، میبیند از زندهترین و مستندترین و پرمنبعترین تاریخهاست. ما احتیاجی [به این دروغها] نداریم . . .