فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت چهارم)
حسین علیهالسلام شخصیت اسلامی مسلمین را زنده کرد
اما همین کوفه بعد از مدت سه سال انقلاب کرد و پنج هزار نفر توّاب از همین کوفه پیدا شد و سر قبر حسین بن علی رفتند و در آنجا عزاداری کردند، گریه کردند و به درگاه الهی از تقصیری که کرده بودند توبه کردند و گفتند ما تا انتقام خون حسین بن علی . . . را نگیریم از پای نمینشینیم، یا باید کشته بشویم یا انتقام بگیریم . . .
رکن اول حماسه زنده شدن یک قوم همین است. ملتی شخصیت دارد که حس استغنا و بینیازی در او باشد. اینهاست درسهای آموزندهای که از قیام حسین بن علی باید آموخت . . .
از این بالاتر شب عاشورا ست که اصحاب و اهل بیتش را جمع میکند و از آنها تمجید و تشکر میکند. بعد به آنها میگوید: . . . از همه شما متشکر و ممنونم، ولی بدانید که دشمنان با شما کاری ندارند و اگر بخواهید بروید مانع شما نمیشوند. من هم . . . بیعت خودم را از دوش شما برداشتم . . . هرکس میخواهد برود آزاد است . . .
این درس استغنا درس کوچکی نبود. همین استغنا بود که بعدها روحیه استغنا به وجود آورد و چقدر قیامها و نهضتها به وجود آمد!
حسین بن علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد . . .
این داستان معروف است، میگویند: نادر در یکی از جنگهایش سربازی را دید که فوق العاده شجاع و دلیر بود و از شجاعت و دلاوری او اعجاب میکرد. یک روز او را خواست، گفت: تو با این شجاعت و دلاوریات، آن روزی که افاغنه ریختند به اصفهان غارت کردند و کشتند کجا بودی؟ . . . ؟ گفت: آن روز نادری نبود، مقداری از شجاعتی که امروز من دارم از روحیه نادر دارم، تو را که میبینم غیرت من تحریک میشود، شجاع و دلیر و دلاور میشوم.
اینکه من تأکید میکنم که حماسه حسینی و حادثه کربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهای بزرگی است که این قیام میتواند به ما بیاموزد . . .
زینب (سلاماللهعلیها) و احساس شخصیت
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب (سلاماللهعلیها) بود . . .
زینبِ بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد . . .
میگویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب گذشته است؛ بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزیدبن معاویه میکنند، . . . چنان خطبهای در آن مجلس خواند که یزید لال و ساکت باقی ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقی و لعین را فرا گرفت و برای اینکه دل زینب را آتش بزند و زبان او را ساکت کند و برای اینکه زینب منقلب بشود، دست به یک عمل ناجوانمردانه زد: با عصای خیزران خود به لب و دندان ابا عبدالله اشاره کرد . . . وَلا حول و لا قوّه الّا بالله العلی العظیم