فرازهایی از کتاب حماسه حسینی (قسمت چهاردهم)
* استفاده از وسیله نامقدس برای هدف مقدس
. . . عدهای آمدند گفتند گریه بر امام حسین ثوابش آن قدر زیاد است که از هر وسیلهای برای این کار میشود استفاده کرد. یک حرفی را امروزیها در آوردهاند در مکتب ماکیاول و امثال او – که میگویند . . . هدف وسیله را مباح میکند . . .
حالا این گریستن روی چه فلسفهای است، کاری به آن ندارند، باید گریست. بسیار خوب، باید گریست. به چه وسیله بگریانیم؟ . . . شیپور بزنیم، طبل بزنیم، معصیت کاری کنیم، به بدن مرد لباس زن بپوشانیم، عروسی قاسم درست کنیم، جعل و تحریف کنیم. گفتند: در دستگاه امام حسین این حرفها مانعی ندارد. دستگاه امام حسین علیهالسلام از دستگاه دیگران جداست . . . هر گناهی که اینجا کردی، بخشیده است. هدف خیلی مقدس است . . .
در ده پانزده سال پیش رفته بودم اصفهان. مرد بزرگى آنجا بود، مرحوم آقا شیخ محمد حسن نجفآبادى اعلىاللهمقامه. من تازگى در جایى یک روضهاى شنیده بودم که تا آن وقت نشنیده بودم و آن روضهخوان که اتفاقاً تریاکى هم بود، این روضه را که خواند، به قدرى مردم را گریاند که حد نداشت و خیلى هم عجیب بود. داستان یک پیرزنى [است] که در زمان متوکّل مىخواهد به زیارت امام حسین علیهالسلام برود و آن وقت دستها مىبریدند و چنین و چنان مىکردند. این زن بارها مىآید و خلاصه آخرش رساند به آنجا که این زن را بردند و در دریا انداختند تا او را غرق کنند. در همان حال این زن فریاد کرد: یا اباالفضل العباس! عن قریب که داشت غرق مىشد، سوارى آمد در همان دریا و گفت که رکاب اسب مرا بگیر. رکابش را گرفت. پیرزن گفت تو چرا دستت را دراز نمىکنى؟ گفت آخر من دست در بدن ندارم. خیلى مفصل گفت و خیلى هم گریه گرفت.
من این را براى مرحوم آقا شیخ محمد حسن نجفآبادى نقل کردم. ایشان گفت که بیا تاریخچه این [داستان] را من به تو بگویم که از کجا است. گفت یک روزى در اصفهان در حدود بازار و مدرسه صدر، مجلس روضهاى بود که بزرگترین مجالس اصفهان بود، حتى مرحوم حاج ملااسماعیل خواجویى که از علماى بزرگ اصفهان بود در آنجا شرکت مىکرد. (این قصه قبل از زمان ایشان بوده، ایشان هم از اشخاص معتبرى نقل کردند.) واعظى را اسم برد، از معاریف هم بود، گفته بود که من در آن جلسه خاتِم بودم و قرار بود آخرى باشم. منبریها که مىآمدند، هنر خودشان را براى گریاندن مردم اعمال مىکردند. هرکس که مىآمد روى دست دیگرى مىزد و بعد هم که از منبر پایین مىآمد، مىنشست، مىخواست هنر شخص بعد از خودش را ببیند. تا ظهر طول کشید. من دیدم هر کسى هر هنرى داشت به کار برد، اشک مردم را گرفتند، فکر کردم من چه بکنم؟ همان جا نشستم و این قصه را جعل کردم. رفتم گفتم، کربلا کردم، بالا دست همه زدم. عصر همان روز وقتى که رفتم در چهارسوق، مجلس روضه، دیدم آن که قبل از من است، همین داستان را دارد بالاى منبر مىگوید، همین که من پیش از ظهر جعل کردم. طولى نکشید که در کتابها هم نوشتند و چاپ کردند.
این موضوع که دستگاه حسینى یک دستگاه جدایى است و از هر وسیلهاى براى گریاندن مىشود استفاده کرد، این خیال، این توهم دروغ و غلط، یک عامل بزرگى شد براى جعل و تحریف. مرحوم حاجى نوری . . . میگوید: اگر این حرف درست باشد که هدف وسیله را مباح میکند، پس دیگر اساساً چیزی در دنیا باقی نمیماند؛ من اینجور میگویم: یکی از هدفهای اسلامی ادخال سرور در قلب مؤمن است، یعنی انسان کاری بکند که یک مؤمنی خوشحال بشود. این هست یا نه؟ میگوییم: بله. میگوییم هدف وسیله را مباح میکند؛ من برای اینکه فلان مؤمن خوشحال بشود، . . . غیبت میکنم، میخواهم که او را سر گرم کرده باشم، میخواهم خوشحالش کرده باشم . . . یک کسی یک زن بیگانه را میگیرد و میبوسد. میگوییم حرام است، چرا این کار را میکنی؟ میگوید: نه، من با این کار این خانم را خوشحال کردم . . .
این چه حرف شریعت خراب کنی است که از هر وسیلهای جایز است برای گریاندن بر امام حسین استفاده کرد؟ . . .