پاسخ به اشکال یکی از خوانندگان به «لو لاک لما خلقت الافلاک»
متن زیر پاسخ استاد ریاحی به نامه آقای محمود (یکی از خوانندگان عزیز) است.
جهت مطالعه مطلب اصلی لطفا کلیک کنید.
جهت مطالعه اشکال وارده لطفا کلیک کنید.
* * *
بسم الله الرحمن الرحیـم
«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعونَ أحْسَنَهُ أولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أولئِکَ هُمْ أولوا الْألْباب.»
سلام علیکم و رحمه الله
مطلب شما را خواندم و حد اقل به سه جهت خوشحال شدم:
اول: اینکه مطلب دوستان ما را مطالعه کردید.
دوم: اینکه پیرامون آن تحقیق کرده و آن را در ذهن خود به نقد کشیدید.
سوم: اینکه بنده و دوستانم را شایسته آن دانستهاید که به نقد کشیده و مطالب خود را برای ما ارسال فرمایید.
و لذا لازم میدانم از شما سپاسگزاری کرده و توفیق روزافزون شما را از خداوند متعال مسئلت نمایم.
اما بعد، چند نکته؛
۱- در مطلب خود اشارهای به «انسان کامل» داشتید. اگر منظور از «انسان کامل»، وجود حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله و در مرتبه بعد از ایشان حضرات معصومین سلاماللهعلیهم و لا غیر ایشان است که هیچ اما افراد دیگری را هم مد نظر دارید، به نظر میرسد با وجود این بزرگواران اطلاق «انسان کامل» به سایرین، به نظر حقیر بیحرمتی به این بزرگواران و دکان غیر زدن در مقابل این حضرات است.
۲- آنچه حقیر اعتقاد دارم، این است که غیر حضرات معصومین سلاماللهعلیهم نه تنها ممکن است اشرف مخلوقات که حتی اشرف بنی آدم هم نباشند، بلکه حتی از مصادیق «اولئک کالانعام بل هم اضل» باشند. البتهآنهایی که در راستای کسب رضای الهی میباشند، طبیعتا مراتب ترقی را طی کرده و ممکن است تا به مقال عبد صالح الهی برسند کما اینکه بسیاری به این مرتبه رسیدهاند. خداوندا! به ما نیز توفیق بده تا جزء این افراد باشیم.
۳- در رابطه با آیه اول (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنیِ ءادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فیِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُم مِّنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلیَ کَثیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا) پیشنهاد میکنم به نکات زیر عنایت فرمایید:
* نکات متنی آیه:
۱) اگر در متن این آیه دقت شود، سخن از جنس بنی آدم است نه افراد خاص از ایشان. ظاهرا خداوند متعال جنس بنی آدم را به جهاتی مانند عقل و علم (که حملناهم فی البر و البحر شدهاند،) کرامت بخشید و به این جهت بر بسیاری از مخلوقات فضیلت داد و این امکان وجود دارد که بعضی از بنی آدم (و نه همه آنها) به مرتبهای برسند که از سایر همنوعان خود و حتی همه مخلوقات برتری یابند.
۲) همانگونه که پیش از این هم اشاره شد، طبیعی است که ممکن است بعضی از بنی آدم به گونهای باشند که که نه تنها از بعضی دیگر از همجنسان خود که از بعضی از سایر موجودات هم کمتر بوده و از مصادیق «اولئک کالانعام بل هم اضل» باشند.
۳) خلاصه آنکه میبینیم آیه منکر برتری بعضی از بنی آدم بر همه موجودات نیست و در این زمینه سکوت کرده است و این فرضیه که بعضی از بنی آدم (و نه همه آنها) به مرتبهای برسند که از همه مخلوقات برتر باشند همچنان میتواند مطرح باشد.
شاید مشکل از اینجا نشات گرفته باشد که ما گاهی اوقات در ناخودآگاه ذهنمان همه بنی آدم را به یک حکم رانده، همه را مسجود ملائکه یا خلیفه الله تعالی بر روع زمین میدانیم در حالی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است. (در این زمینه در آینده نکات مختصری بیان خواهد شد.) ظاهرا حضرت ابراهیم و نمرود، حضرت موسی و فرعون و . . . همگی از بنی آدم بودند و دیگرانی نیز همینطور اما نمیتوان همه این گروهها را به یک حکم راند.
اما مطلبی که مرحوم مغنیه در تفسیر الکاشف فرمودهاند، حتی اگر توسط کس دیگری هم گفته میشد، باز قابل تأمل بود، البته اگر بخواهیم با توجه به متن آیه حکم کنیم، شاید کاملتر باشد اگر بگوییم که با توجه به عبارت «فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» چند فرضیه میتوان در نظر گرفت که به بعضی از آنها اشاره میشود:
فرضیه اول: خلایق دیگری هستند که به هر حال از همه بنی آدم حتی اگر به مراتب بالایی هم برسند، برتراند.
فرضیه دوم: خلایق دیگری هستند که هر چند ممکن است از بعضی از بنی آدم برتر نباشند، اما پایینتر هم نیستند که این همان سخن مرحوم مغنیه است که گفتهاند: «بل واحد من السادات».
فرضیه سوم: هر دو حالت بالا ممکن باشد، یعنی نه تنها ممکن است موجودات همرده آدم بنی وجود داشته باشند، بلکه ممکن است، موجوداتی بلندمرتبه تر از او هم باشند.
حال اگر کسی میخواهد یکی از این فرضیات یا مانند آن را بر دیگری ترجیح دهد، لازم است دلیلی داشته باشد و الا ناچار به توقف است.
* نکات روایی آیه:
ذیل این آیه روایاتی وجود دارد، از جمله شیخ الطائفه در کتاب الامالی (ح ۱۰۷۲) به صورت مسند از امام زین العابدین علیهالسلام روایت کرده است که ایشان از قول خداوند متعال فرمودند: «. . . فضلنا بنی آدم علی سائر الخلق . . .» که اگر کسی این روایت را معتبر بداند، طبیعتا یا باید جنس بنی آدم را بر سایر مخلوقات برتر بداند و یا بنا بر شواهد و قرائنی که از آیات و روایات معتبر وجود دارد، بگوید این سخن تنها شامل بنی آدمی است که شرایط بنی آدمی را دارد و نه تنها این اسم را یدک میکشد.
البته با توجه به اینکه این روایت علی المبنای ما معتبر نیست، نمیتوان آن را به تنهایی مبنای نظر قرار داد.
جمع بندی آنکه ، آیه شریفه منافی این مطلب نیست که برخی از بنی آدم میتوانند از همه مخلوقات برتر شوند. هر چند تا اینجا دلیلی بر اثبات این فرضیه هم ارائه نشد.
۴- در رابطه به آیه دوم (. . . أسْتَکْبَرتَ أمْ کُنتَ مِنَ الْعالین) نیز پیشنهاد میکنم در موارد زیر تأمل فرمایید.
* نکات متنی آیه:
۱- در ابتدا لازم است عرض شود، بر اساس نص این آیه و آیات مشابه فرشتگان مأمور به سجده به حضرت آدم ابوالبشر بودند و نه همه آنهایی که ما به اصطلاح آنها را آدم مینامیم (یعنی بنی آدم) و این مطلب که امثال ما هم مسجود ملائکه هستیم، ظاهرا ناشی از نوعی خودبزرگبینی است.
۲- اما از نص آیه مذکور حد اقل میتوان دو فرضیه را در نظر گرفت:
فرضیه اول: ابلیس به غلط خود را برتر از آن میدانست که به حضرت آدم سجده کند که با این فرض وجود «العالین» اثبات نمیشود بلکه توهم شیطان از اینکه خود را برتر از آدم میدانست معلوم میشود.
فرضیه دوم: «العالین» وجود داشتهاند و شیطان هم نسبت به وجود آنها علم داشته و تصور میکرده که او نیز جزء آنها است.
در اینجا نیز اگر بخواهیم یکی از دو مورد را بر دیگری ترجیح دهیم، دلیلی میخواهد که حد اقل در نص آیه وجود دارد.
* نکات روایی آیه:
روایاتی وجود دارد که حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله، خود، امیر مؤمنان، صدیقه کبری و حسنین علیهمالسلام را از جمله «العالین» در این آیه شریفه معرفی میفرمایند (مانند روایت شیخ صدوق در فضائل الشیعه، ح ۷) که اگر کسی این روایات را معتبر بداند، حد اقل دو نتیجه زیر بر آن مترتب است:
۱) از بین دو گزینه فوق، گزینه دوم قابل قبول است یعنی «العالین» وجود داشته و علی القاعده شیطان حد اقل علم اجمالی به وجود آنها داشته است و علی القاعده یا هیچ کدام از مصادیق آنها را نمیدانسته و یا اگر بعضی را میشناخته، میدانسته یا تصور میکرده است که مصادیق دیگری هم دارد و او از جمله آنها است.
۲) حد اقل خمسه طیبه کسا از مصادیق «العالین» هستند و ممکن است که انحصار در اینها داشته باشد و یا افراد دیگری هم از جمله آنها به حساب آیند.
اما نکته مهم آنکه همه این روایات علی المبنای ما غیر معتبر هستند و نمیتوانند، مبنا قرار گیرند.
۵- اما در مورد دو آیه آخر: آری هر چند میتوان این امکان را پذیرفت که ممکن است در غیر روی زمین موجودات دیگری هم باشند که ظاهرا هم چنین است، اما از دو آیه فوق الذکر چیزی که شما فرمودید، استنباط نمیشود. حال ممکن است این موجودات غیر زمینی برتر از همه بنی آدم حتی حضرت رسول الله صلیاللهعلیهوآله باشند و یا ممکن است تنها برتر از بعضی از بنی آدم باشند.
۶- روایات دیگری هم هست که به صراحت پیامبر خدا خود را افضل مخلوقات میدانند. مثلا شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین (ج ۱، ص ۲۵۴، ح ۴) و العیون (ج ۱، ص ۲۶۲، ح ۲۲) به صورت مسند روایت کردهاند که حضرت رسول الله فرمودند: «ما خلق الله خلقا افضل منی و لا اکرم علیه منی». در اینجا هم اگر کسی این روایت را معتبر بداند، کاملا واضح است که حضرت رسول الله خود را افضل از همه مخلوقات دانستهاند و نه تنها بنی آدم که البته این روایت نیز علی المبنای ما معتبر نیست.
۷- از آنجایی که تصور میکنم مطلب به درازا کشید، به عنوان نکته آخر عرض میشود که از این دست روایات بسیار است. اما این نکته هم قابل تذکر است که حتی اگر از اینگونه روایات افضلیت حضرت رسول الله بر همه خلایق هم اثبات شود، این موضوع که مایه خلقت افلاک بودهاند، از آن استخراج نمیشود مگر در روایاتی مانند روایت شیخ صدوق در العیون (ج ۱، ص ۳۰۶، ح ۶۷) و معانی الاخبار (ص ۱۲۴، ح ۱) که ضمن حدیثی از امام رضا علیهالسلام آوردهاند که خداوند متعال به حضرت آدم علیهالسلام میفرماید: «انْظُرْ إلَی ساقِ الْعَرْشِ. فَرَفَعَ آدَمُ رَأسَهُ، فَنَظَرَ إلَی ساقِ الْعَرْشِ. فَوَجَدَ عَلَیْهِ مَکْتوباً: «لا إلَهَ إلاّ اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ وَ عَلیُّ بْنُ أبیطالِبٍ، أمیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ زَوْجَتُهُ فاطِمَهُ، سَیِّدَهُ نِساءِ الْعالَمینَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّهِ.» فَقالَ آدَمُ: «یا رَبِّ! مَنْ هَؤُلاء؟» فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «هَؤُلاءِ مِنْ ذُرّیَّتِکَ وَ هُمْ خَیْرٌ مِنْکَ وَ مِنْ جَمیعِ خَلْقی وَ لَوْ لا هُمْ ما خَلَقْتُکَ وَ لا خَلَقْتُ الْجَنَّهَ وَ النّارَ وَ لا السَّماءَ وَ الْأرْض.» در این روایت خداون متعال به صراحت بیان کرده است که این بزرگواران نه تنها افضل بنی آدم که افضل از همه مخلوقات بوده و بهشت و جهنم و آسمان و زمین به یمن آنها آفریده شده است. حال اگر کسی این رواین را معتبر بداند، تکلیفش با اینگونه موارد روشن است و این روایت همه مطلب مورد نظر را یکجا بیان کرده است که این روایت شریفه علی المبنای ما و بلکه عموم محدثین و فقهای شیعه معتبر است و اگر کسی از پیروان مکتب اهل بیت در تفسیر آیات مذکور و همچنین اینکه آیا خمسه طیبه آل عبا که بلا شک افضل ایشان نبی مکرم اسلام است، افضل همه مخلوقات و علت آفرینش دنیا و آخرت بودهاند یا از اینگونه روایات خبر ندارد یا هیچ کدام آنها را معتبر نمیدانند و یا اصلا به روایت اعتماد نداند و ناخواسته حدیث متواتر فریقین «إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی لن تضلّوا ما إن تمسّکتم بهما . . .» را فراموش کرده پیرو شعار «حسبنا کتاب الله» شده است. حال میخواهد القابی مانند حجهالاسلام، آیت الله، مرجع، علامه، دکتر، مهندس یا غیر اینها یدک کشد یا نکشد. خود را پیرو مکتب اهل بیت بداند یا نداند.
به هر حال به استناد آیه سوره زمر که در ابتدای متن آمد، امید است ما و شما، سخنان و نظریات مختلف را شنیده و آن را انتخاب کنیم که «احسن» است چرا که اکثریت بنی آدم که حقیر نیز از آن مستثنا نیستم امکان گرفتار شدن به اشتباه را داریم.
و من الله التوفیق و علیه التکلان
ریاحی
رمضان ۱۴۳۴ – ۲۶ تیرماه ۱۳۹۲
* * *
ضمیمه (بررسی سند روایت آخر): شیخ صدوق رحمهالله در معانی الأخبار و عیون أخبار الرضا فرمودهاند: حدثنا عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النیسابوری رحمهالله قال حدثنا علی بن محمد بن قتیبه عن حمدان بن سلیمان عن عبدالسلام بن صالح الهروی قال: قلت للرضا علیهالسلام . . .
– شیخ صدوق: او صاحب کتاب الفقیه، یکی از کتب اربعه فقهی شیعه است و هر چند شهرت جلالت و وثاقت او بیش از آن است که نیاز به بیان باشد اما سخن رجالیون از متقدمین درباره او را بیان میکنیم. مرحوم نجاشیدرباره او مینویسد: «شیخ و فقیه ما و سرشناس در طائفه شیعه در خراسان که شیوخ امامیه در حالی که جوان بود، از او استماع حدیث میکردند. به دعای امام زمان متولد شده است.» و شیخ الطائفه طوسی میگوید: «جلیل القدر، حافظ احادیث، آگاه به فقه و حدیث و رجال، ناقد اخبار که در بین قمیین در حفظ و کثرت علم مانند او دیده نشده است.»
– عبدالواحد بن محمد بن عبدوس: او در کتب رجالی مجهول است اما از مشایخ شیخ صدوق است که برای از الفاظ ترحم و ترضی استفاده کرده است، لذا به واسطه شیخ صدوق توثیق میشود.
– علی بن محمد بن قتیبه: مرحوم نجاشی درباره او مینویسد که کشی در کتابش به او اعتماد کرده است که گفته شد، اعتماد مرحوم کشی به تنهایی نمیتواند دلیل بر وثاقت فردی باشد. اما صدوقین و محمد بن عبدالواحد بن عبدوس به او اعتماد داشتهاند، لذا به واسطه ایشان توثیق میشود.
– حمدان بن سلیمان: مرحوم نجاشی او را ثقهای از سرشناسان امامیه معرفی میکند.
– عبدالسلام بن صالح: معروف به ابوصلت الهروی. شیخ الطائفه او را عامی معرفی میکند که ظاهرا دلیل بر این است که به امامت امام رضا و ائمه قبل از ایشان اعتقاد نداشته است. اما مرحوم نجاشی ضمن آنکه او را ثقه و صحیح الحدیث میداند، متعرض مذهب او نمیشود، لذا طبق آنچه در معرفی کتب رجالی متقدمین عرض شد، علی القاعده او را از امامیه میداند. مرحوم کشی نیز ضمن توثیق صریح او مطالبی دارد که دال بر امامی بودنش است. علی ای حال هر چند ما دلیلی بر عامی بودنش ندیدیم، حتی اگر از امامیه هم نباشد، در وثاقتش حرفی نیست.
(مطالب بالا از رساله مختصر الرجال حاج آقای ریاحی استخراج شده است.)